تبليغاتX
مانی صلواتی

 

خیلی خوشحالم که خدا بهمون یه بچه داد .

خیلی دلم یه داداش می خواست .

برای همین خدا حرفمو گوش کرد.

بهمون یه پسر خنده رو داد

برای اینکه اسمش مثل من باشه

بابا و مامانم اسمشو گذاشتن

نامی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 0:11  توسط مانی صلواتی  | 

 

سلام بچه ها .می دونم که نگرانم بودید که من چند روزه به شما سر نزدم .بیشتر سرگرم درس ها و مشق هایم بودم .بچه ها بیاییم با هم درس ها و مشق هایمان را بخوانیم که فرد مفیدی برای کشورمون باشیم .از آقای علی مصلحی به خاطر اینکه وبلاگ مرا به همه معرفی کردند تشکر می کنم . عید قربان را هم به همه  وبلاگ نویس ها تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 12:36  توسط مانی صلواتی  | 

 

سلام بچه ها

خوشحالم که روز اول مهر شده و میخوام برم کلاس اول

دلم می خواد در آینده یک فرد موفقی بشوم.

برام دعا کنید.

تازه حال پدر بزرگم هم خوب شده .می دونی چرا؟

برای اینکه شماها دعا کردید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 20:5  توسط مانی صلواتی  | 

 

 

براشون دعا کنید.

 

این عکس مال دوران انتخابات آقای موسویه

همیشه وقتی پدر بزرگم جایی سخنرانی داشتند

منم باهاشون میرفتم.

تازه میرفتم اون بالا پیششون مینشستم و نقاشی می کردم.

الان که دارم این مطلب رو براتون میزنم .

پدر جون مریض هستند . لطفا تو ماه رمضان دعاشون کنید.

حالشون خوب بشه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 13:49  توسط مانی صلواتی  | 

 

 

الحاج مانی

 

خدا قسمتم کرد با بابا فرید و مامان بریم مکه

خیلی خوب بود ولی حوصله من سر رفت.

و اونارو خیلی اذیت کردم.

عوضش همه رو دعا کردم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 18:4  توسط مانی صلواتی  | 

 

 

تاسوعا رفتیم  اطراف اصفهان برای عزاداری

خیلی مراسم جالبی بود

همه داشتند عزاداری میکردند .

بابام برام یه زنجیر کوچولو گرفته بود

با شمیم و نسیم زنجیر زدیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 19:47  توسط مانی صلواتی  | 

 

 

چند روز بود به بابام میگفتم تلویزیون رو

خوب نمی بینم . تا بردنم دکتر

آقا دکتر بهم عینک داد.

بابا ومامانم بهم میگن عین دانشمندها شدم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 19:43  توسط مانی صلواتی  | 

 

پیکار حسین (ع)

 

این شعر پدر بزرگم آقای دکترفضل الله صلواتی است

 

درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین

بذز همت در جهان افشاند افکار حسین

 

جان خود را در ره صدق و صفا از دست داد

زین سبب تا  حشر باشد گرم ،بازار حسین

 

با قیام خویش بر اهل جهان معلوم کرد

تابع اهل ستم گشتن بود عار حسین

 

حق و باطل را بخون خویش کرد از هم جدا

آری آری تا ابد بر جاست آثار حسین

 

زندگی پیکار باشد در ره اندیشه ها

باشد این گفتار شیرین و گهر بار حسین

 

گر نداری دین به عالم لااقل آزاده باش

این کلام نغز می باشد ز گفتار حسین

 

مرگ با عزت، زعیش  در مذلت بهتر است

نغمه ای می باشد از لعل درر بار حسین

 

نی ریاست ، نی دورنگی ، نی دغل در کار بود

بهر ترویج حقیقت بود پیکار حسین

 

نی هوا خواهش مسلمانان بدورانند و بس

بلکه هر آزاده میباشد هوادار حسین

 

جان و مال و یاورانش  شد فدای راه حق

رادمردان را بود سر مشق رفتار حسین

 

داد درس یاری و جانبازی و مردانگی

بر همه اهل جهان عباس سردار حسین

 

خواهی ار (طوفان ) که از دریای محنت وارهی

سعی کن تا در طریق حق شوی یار حسین

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:57  توسط مانی صلواتی  | 

 

                      

 

             این خونه خدا است که همه دورش میچرخند

             من کشیدم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:21  توسط مانی صلواتی  | 

 

 امروز با بابا و مامانم و عمو پارسا و کیمیا و مامانش

رفتیم کوهرنگ . کنار شهرکرد خیلی سرد بود.

تازه آدم برفی هم درست کردیم. کلی هم

برف بازی کردیم. جای همه خالی بود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:6  توسط مانی صلواتی  |